تبليغاتX
تماس با FISH دلدرد های یه ماهی آزاد

دلدرد های یه ماهی آزاد

... دلدردهای بهاری ...

ثابت اما متغییر

.

.

.

سلام

خوش اومدین

خوبین؟

خوشین؟

سلامتین؟

.

حالا مشخصات خودم:

اسمم: fish

فامیلیم: fishi

سنم: ۱۸

اسم اتاقم: سیاه چال

مهارتم: طراحیه غمگونی البته الان دارم شادونی میکشم

خونم: اعماق اقیانوس

شغل در آینده: اگه سر عقل بیام شنا در خلاف مسیر آب

پروژه ها: کامل کردن طراحی ماشینم ( Rybak ) . پروژه ی بعدیم هم شنا در خلاف مسیر زاینده رود میباشد.

علاقه: سیب زمینی سرخ و به کسی که براش مهم باشم مثه کوسه هاااا

توضیح: علاقه ی زیادی به خیره شدن به پرنورترین ستاره ی بالای سرم دارم. توی دنیای مجازی به دنبال عشقم نمیگردم و اصلا به دنیای مجازی اعتماد ندارم. خاص نیستم . عجیب نیستم . با هیچ کس هیچ فرقی ندارم . اهل تخیلم زیاد ولی خیال باف نیستم . از بلفو چاخان بدم میاد . خیلی خیلی باهوشم . از جمله ی: بلاگ قشنگی داری هم متنفرم . زود با کسی صمیمی نمیشم . بسه دیگه مگه اومدی خواستگاریییییییی

.

جواب کامنتارو میدم

اگه میخوای تبلیغاتی و نخونده کامنت بذارین توی همین پست لطفا

.

بابای

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 23:50 توسط fish|

چه حس غریبه وقتی مورد اتهام قرار میگیری اما بیگناهی. اون بدتر اینه که هیشکی حرفتو باور نمیکنه !

.

چه حس غریبه وقتی قبل خواب مثه مار به خودت بپیچی ...

چه حس غریبه وقتی فنسات شماره میوفته ...

چه حس غریبه وقتی بالشتت رنگ سرخیشو از خونت بگیره ...

چه حس غریبه وقتی اون زمان هیچ موزیکی نیس که آرومت کنه ... حتی صدات ...

چه حال عجیبیه وقتی عزیزتو با اشک و درد میبوسی ... با همان لبای شور ...


چقد قشنگ وقتی تو نمیفهمیمی چی میگم  ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیحات: از روز مادر تا الان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 11:37 توسط fish|

روزت مبارک عزیزم

    


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 18:45 توسط fish|

تقدیم به همه ی مادر ها ...


داد معشوقه به عاشق پیغام 

        که کند مادر تو با من جنگ



:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 21:36 توسط fish|



:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:46 توسط fish|

من: سلام

تنهاییم: علیک سلام

من: به به چه عجب. خوبی شما؟

تنهاییم: دکتری مگه


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:38 توسط fish|

دلم تنگه

چرا مثه همیشه نیسی؟

چرا همش میگی من تغییر کردم؟

چرا ازم نمیپرسی چرا اینجوری هستم؟

چرا نمیای شاد باشیم؟

چرا فقط غصه؟

چرا شوخی؟

چرا جدی؟

چرا :((

دارم میرسم ته خط

خودتم خوب میدونی خیلی زود میرم !

پس چرا اینجوری میکنی؟

...

من از رفتن نمیترسم

فقط میترسم چشام تشنه بمونن ...


نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:32 توسط fish|

ای تاج سر عالم و آدم زهرا

از کودکی ام دل به تو دادم زهرا

آن روز که من هستم و تاریکی قبر

جان حسنت برس به دادم زهرا …

عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه

 الهی داد از این دل داد از این دل

کنار قبر زهرا کرده منزل

بگو زهرا زجا خیزد ببیند

که اشک دیده کرد خاک او گل . . .

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت


:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:41 توسط fish|

دیگه دلتنگی تموم !

غصه تموم !

اشک تموم !

نه ... اشک که تمومی نداره ...

امشب میخوام از خوشحالی اشک بریزم :)

از چشام داره خواب میباره ولی بیدار میمونم تا برگشتنتو جشن بگیرم

یه جشن بزرگ

یه جشنی که توش خنده باشه

یه جشنی که توش درد نباشه ...

امروز برام سریع گذشت :)

شاید بخاطر این بود که میخوای بیای پیشم

امشب بعد از چندین سال دوری میخوام توی بغلت اشک بریزم تا خوابم ببره

اشک شوق ...

چند سالی میشه که دستامون به هم قفل نشدن

اما امشب میشن :)

امشب تو بغلت میخوام اشک بریزم تا لباسامون خیسه خیس بشن

من خوشحالم مثه تو :)

 / / / / / / / /

خدا جون ازت ممنونم که روزای سخت تموم شد :-*

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:40 توسط fish|

دیشب را به امید اینکه آخرین شب است به پایان رساندم

حال میگویی باز هم این داستانه تلخ ادامه دارد؟

 / / / / / / / /

آقا ؟

ای کاش دلیل این که زنگ نزدم رو میپرسیدی، اون وقت بهت زنگ میزدم و سکوتمو میشکوندم تا صدای هق هق گریه هامو میشنیدی و به اونا میگفتی تا دلشون به درد بیاد و به خواهشم تن بدن ...

حدود یک ساعته که قاف سرو صدا میکنه

هوای تو رو داره

انگار فاصله ی زمینیه بینمون داره کم میشه

خدا کنه در لحظه ای که فاصلمون صفر میشه همو نبینیم...

.

خوب شد که نشد اینجوری ببینمت

دوس دارم لحظه ی  دیدار، منو تو تنها باشیم تا بتونم یه دل سیر نیگات کنم

و

اشک شوق بریزم

بعد

تو با دستای پاکت گونه هامو نوازش کنی ...

خدا کنه لحظه ی دیدار همه جا سکوت باشه ...

سکووووووووووووووووووووووت ...

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 16:14 توسط fish|

آرامش دیشب مثه شبای هایی بود که قبلش طوفان اومده بود

بعد شنیدن حرفات آروم خوابیدم ولی با دلتنگی

کلا شب آرومی بود

...

از دلگیرترین زمان هفته ینی غروب جمعه میخوام بگم ولی وقتی به سختیاش فکر میکنم قاف سروصدا میکنه نمیذاره بنویسم

ولی یه جمله میگم چون میدونم تو حس منو میدونی

لباسام خیس شدن ...

دلم گرفته ...

خیلی ناراحتم ...

دوس نداری بگم ولی میگم که زندگی برام سخت شده ...

بیا پیشم. بسه جدایی

بسه :((

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:36 توسط fish|

خونه مامی بزرگ بودم

اما مامی بزرگ نبود

تو هم نبودی

سکوت ترسناکی هوای خونه رو پر کرده بود

بالاخره اومدم خونه. اتاقم ...

با صدای بلند مازیار گوش میدم تا کسی صدای گریه هامو نشنوه

چراغا روشنه

قاف سرو صدا میکنه ولی مهم نیس

صدام میلرزه بازم مهم نیس

لباسام خیسه اونم بیخیال

اما

دلم خیلی برات تنگ شده

.

من تو رو میخوام

جدایی بسه

کی میای پیشم ؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 21:48 توسط fish|

اولین شب با دلتنگی و چشمانی خیس به پایان رسید ...

به پایان رسید آن شب سخت ...

 / / / / / / / /

میگن اگه قبل خوای یکم گریه کنی راحتتر میخوابی، با این حال، من دیشب راحت نخوابیدم ...

 / / / / / / / /

چشمان خیس مجال نوشتن نمیدهد ...

ذهن خسته نمیتواند فک کند ...

هوا سرد، لباس خیس، صدای لرزان ...

...

بعضی وقتا بیخیال قاف میشم ولی اون بیخیال من نمیشه

نمیدونم چی بنویسم !!!

 / / / / / / / /

در کل شب تاریکه خیسی بود ...

نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 14:37 توسط fish|

هنگامی که میرفتم

را در یاد داری؟ ...

تو در دل فریاد داشتی و من بر زبان ...

و تو با زبانت، دله نا آرامم را به آرامش و خاموشی تشویق کردی ...

و دله من آرام شد ...

حال ورق چرخید

                     و

                      نوبت تو شد  ...

تو باید بروی

                و

                  تو داری میروی  ...

و باز هم همان داستان همیشگی  ...

تو در دل فریاد و من بر زبان

اما  ...

اما این بار دلم رسم زبانت را میداند  ...

نمیدانم، چرا ...

آرام نمی شود ...

ای خدا، بگذار

بگذار با دلی نا آرام، دلش را آرام کنم ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلنویس: عزیزم سفرت بی خطر

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 16:2 توسط fish|

دل نویس برای دلت


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط fish|

قهر میکنم
تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی:
بمان ...
نه اینکه شانه بالا بیندازی
و آرام بگویى: هر طور راحتى  

 

اگر بروی
نه گريه ميکنم
و نه خودکشی
ديوانه هم نميشوم
فقط کمی دلم ميگيرد
و بعد
میمیرم 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:10 توسط fish|

سلااااااام


مقدمه:

خیلی وقت بود که حرف دل ننوشته بودم

بعضی وقتا قلمو بر میدارم تا مثه قدیما بنویسم اما نمیشه ...

دلیلشو نمیدونم ... هرچی هس خیلی اذیتم میکنه و اختیار و اجازه ی نوشتنو ازم میگیره ...


حرفم:

این روزا خیلی دلم میگیره. نمیدونم چرا ولی همش دلم آشوبه، نمیتونم درس بخونم، نمیتونم فک کنم، نمیتونم شاد باشم و ... و ... و  ...

اها فک کنم دلیلشو میدونم !!!

صب کن الان میگم !

یه روز تو کتابخونه یه متن تصادفی رسید دستم و منم طبق معمول خوندم، تابستون بود

درمورد وب گردی بود (اون موقه من تازه بلاگ نویسیو شرو کرده بودم و تازه وارد بودم) توش از ضررهای وبگردی بود:

1-ناراحتی(افسردگی) .2-از دست دادن قدرت تفکر .3-از دست دادن قدرت انتخاب .4-زود عصبی شدن

اون موقه هیچ انقلابی در من صورت نگرفت ... گفتم که تازه وارد بودم و خام و از همه مهم تر کنجکاو ... ولی حالا واقعا ضررهاشو حس میکنم ...

اما میخوام برگردم. هرچی رفتم جلو و کنجکاوی کردم بسه ...

میخوام بشم همون fish که با دل داستان مینوشت، میخوام داستان بنویسم، میخوام درس بخونم، میخوام فکر کنم، میخوام خودم انتخاب کنم، میخوام شاااااااد باشم، میخوام زندگی کنم ...

میدونم سخته ولی کمکم میکنی؟ رو کمکت حساب باز کنم؟ مثه همیشه دستمو میگیری؟


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلنوشت: نمیدونم چرا اینو به خودت نگفتم ولی فک کنم اینجا باشه بهتره

رو کمکت حساب باز کردم

نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:50 توسط fish|

خودکشی :(( !

 عکس   طنز زیبای آموزش خودکشی برای شما


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 21:17 توسط fish|

سیزده ما که به خوبی و خوشالی سپری شد.

خیلی روز خوبی بود ;-)

.

نمیدونم چی بنویسم.

غروب شده باز دلم گرفته ولی یه دل خوشی نمیذاره ناراحت باشم.

باز هم خوشالم.

ممنونم ازت بخاطر خوبی هات.

ممنونم بخاطر همه چی که خودت بهتر میدونی ...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 19:50 توسط fish|

برای لب های تو


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 16:5 توسط fish|

سال جدید رو اول به عزیزم بعد همه شما دوستا تبریک میگم :)

امیدوارم شاد باشین و هر آرزو که تو دلتونه براورده بشه :)




ای خداوند در سال جدید !

به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گشتاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما
قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت
ببخش

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

توضیحات: از نیایش های دکتر شریعتی (  www.flashsaz.com  )

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 8:30 توسط fish|

از من به شما نصیحت :

کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه بیشتر از همه تنهاست اون رو تنها نذارید چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: حتی اگه شادت نمیکنه بازم تنهاش نذار :(

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 20:15 توسط fish|

تا بحال شده خودتو واسه گفتن یه حرف به یکی آماده کنی ولی اون با یه کلمه برجکتو بزنه ؟؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: امروز یکی این جوری برجکمو زد :(

توضیحات: اون یکی، یکی نبود، دنیام بود :(

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 0:9 توسط fish|

این بار از زبان تو


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 21:34 توسط fish|

دوس دارم با یکی گریه کنم

میای باهم گریه کنیم؟ :(

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:4 توسط fish|

دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست..
اگر برف بیاید هست..
اگر برف نیاید نیست..
مثل دنیای مــن..
اگر تــو باشی هستم..
اگر نباشی ..... !

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی: تقدیم به تو

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 7:1 توسط fish|

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که میتوان با آن به رنج های زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتاب زده عاشقانه تر زیست .
میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر میگویم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دلنویس: تولدم مبارک :)

توضیحات: به ملاجم فشار آوردم ولی به نتیجه نرسیدم این بود که اینو از عزیزترینم نقل کردم :D


نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 20:20 توسط fish|

غروب که میشه خیلی دلم میگیره

نمیدونم چرا !!!

ولی حس غریبی دارم

دلم انقد هوای گریه میکنه که نمیدونی

آخ آخ جعمه رو نگو

انقد دلم میگیره که میخوام سبد سبد اشک بریزم

نمیدونم چرا

عاشقم !!!

اینو من نمیگم بقیه میگن

راس میگن بخدا

بگذریم !!!

دلم واسه نقاشیام تنگ شده

هر وقت دلم میگرف نگاشون میکردم و یکم آروم میشدم اما الان نیسن پیشم

رفتن تا برسن به دست عزیزترینم

خوشالم که یکی هس نقاش های افسرده ی منو دوس داره

نمیدونم !!!

راستی کسی پیدا میشه بهم حرف زدن یاد بده ؟؟؟

پررو نشو :@

خودم بلدم

ولی نمیدونم چرا همه منظورمو چپرکی میفهم :(   !!!

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 19:46 توسط fish|

برای اولین بار برای تو


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 22:7 توسط fish|

من گوسفندمو میخوام

دلم خیلی تنگ شده

جون فسقلی بش بگین بیاد

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:13 توسط fish|



Design By : TopBloger.com

امكانات سايت